داخلی- خانه – اتاق شیخ- ظهر
(صدای مادر از بیرون اتاق) شیخ جان ببین کیه داره در میزنه؟
شیخ از پشت میز بلند میشود و به سمت هال می رود.
داخلی- خانه- هال- ظهر
شیخ پشتFF : کیه؟ صدا: پسر حجی بیا این ماشین رو جابجا کن می خوام برگای زیرش رو جارو کنم.
شیخ با عجله وارد اتاق شده و شلوار می پوشد( دیدی فکرت خرابه؟ شیخ قبلش شلوارک پاش بوده. فکر منفی بافی داریا) و کاپشنی. سوییچ را برداشته و به سمت بیرون می رود
بیرونی- بیرون خانه- ظهر- باران شدید
حیاط را در زیر باران شدید طی کرده و به درب خانه میرسه و رفته گر رو میبینه که داره برگا رو جارو میکنه.
شیخ: خسته نباشی حاجی. رفته گر: سلامت باشی.
شیخ پشت فرمون میشینه و یه دنده عقب که بنده خدا جاروش رو بزنه و دوباره بیاد سرجاش.
شیخ: حاجی زیر این بارون هم وقت جستیا؟ برو زیر یه سایه بونی چیزی.
رفته گر: کارم دیگه تمومه همین خیابون مونده دیگه اخرشه.
شیخ : پس وایسا یه چای داغ برات بیارم. رفته گر: بی زحمت دوتا بیار رفیقم هم هست الان میاد.
داخلی- خانه- آشپزخانه
شیخ سینی رو برداشته و 3 تا لیوان توش میزاره و یه قندون هم میاره و میبینه نباتش کمه یکم نبات میریزه روش. و 3 تا چای درجه یک دم درب.
بیرونی- بیرون خانه
در حالی که زیر باران بخار از چایی داغ بلند است شیخ چند قطعه نبات توی چای خودش میندازه و شروع به هم زدن میکنه.
شیخ: حاجی چای نبات میخوری یا با قند؟ رفته گر: حالا که زحمت کشیدی با نبات می خورم. شیخ: بخور نوش جونت. رفته گر شروع به درد و دل میکنه:
حقوق تیرمون رو هنوز بهمون ندادن. دیشب زنم میگفت که برا نون هم پول نداریم. بهش گفتم زمستونه و دیگه کار گیر نمیاد این شرکتم میدونه اگه چیزی بگم میدونه الان کار نیست اخراجمون میکنه. یه خورده بساز تا ببینیم چی میشه. خدا کریمه. دیگه موندیم چه جوری زندگی کنیم اجاره خونه و قبضا و خرج مدرسه بچه و ... حالا مگه چقدر میگیریم با هزار دربدری و اضافه کار در میاد 270-280 تومن.
شیخ قندون و میزاره زیر لباسش که قندا خیس نشن.
شیخ: مگه شما برا شهرداری کار نمیکنین. ـــ: نه بابا اگه توی شهرداری بودیم چه دردمون بود حقوق به موقع و ... غیر از فضای سبز دیگه جارو کاری و نظافت و اشغال جمع کنی و ... اینا همه شرکتین و ...
شیخ : ما قشر کارگر همه از هم بدبختتر و بیچاره تریم. ــــ : واقعا. این یکی هم که اومده ر ی د ه به مملکت( منظور جناب پرزیدنت) شیخ: بابا شما که باید خوشحال باشین یکی از همکاراتون رییس جمهور شده. و رفته گر لبخند تلخی زده و چای رو سر کشیده و به جارو کردن برگها مشغول.
پ ن: شیخ حقگو را هم ببینید.
