تبليغاتX
دل نوشته های یک شیخ - تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول!!!

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387

تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول!!!

خوب جلسات توجیهی و مشاوره ای خواهر گرامی چندین روز به طول انجامید و من هم عجله داشتم تکلیف مشخص بشه و هی به خودم میگقتم:

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند

بس خجالت که ازین حاصل اوقات بریم

   توی همون شبها بعضی وقتها هم میگفتم الان زوده و به خودم تلنگر زدم و گفتم صنم پرست نشو با صمد نشین که دل لامصب گفتا بکوی عشق هم این و هم آن کنند.

خلاصه کمکم خواهرم این جریان رو با دیگر خواهران نیز به مشاوره گذاشت و خواهر بزرگ سوالاتی از وضعیت ظاهری در طی تماس تلفنی پرسید- بنده خدا دلش میخواست بدونه اینکه دل داداشش رو برده چه جوریه؟- که ما جواب دادیم

این که من در جستجوی او ز خود فارغ شدم

کس ندیدست و نبیند مثلش از هر سو ببین

***

ای که گفتی ز جوانی زچه خم گشته قدی

                                                عشق باریست که پشت همه عالم خم ازوست

واعظم بیهده از روز جزا بیم دهد

                                    به گمانش که شب محنت عشق کم ازوست

***

خلاصه قرار شد به اتفاق دو تن از خواهران به دیدار معشوقه رویم و صحبتها با وی صورت گیرد توی این مدت ما فکر نمیکردیم که عشق این بلاها سر آدم بیاره و به قول سعدی:                        گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد

چو پایم برفت اکنون بدانستم که دریایی

ما تنها کاری که باید انجام میدادیم نشان دادن خانم دکتر به خواهرمون بود که این کار با موفقیت انجام شد و البته معرفی خواهرم به خانم دکتر که البته اونم خوب بود ولی ما را که متکلمی فصیح هستیم و سخنرانی قهار نمیدونیم اونجا چرا انگار حرف زدن بلد نبودیم.( نیشت رو ببند به شیخ میخندی. آره با خودتم)

 خلاصه صحبتهای خواهرام با خانم دکتر ادامه داشت که فهمیدم اشتباه کردم که فکر کردم:

اول منم که درهمه عالم نیامده ست

زیباتر از تو در نظرم هیچ منظری

خانم دکتر گفت چرا خودت ازم سوال نکردی و بعد هم حلقه شو نشون داد و گفت که من نامزد دارم و اگه نداشتم خیلی خوشحال میشدم که همسر یک جوان فهمیده و ...- اینا رو به خواهرم گفت- خلاصه خداحافظی و ... خواهرم هم کلی شاکی که لامصب تو لااقل تو دست این خانم رو نگاه میکردی ببینی حلقه تو دستش هست یا نه؟ بعد به ما میگفتی. ما هم در جواب گفتیم که تقصیر ما نیست که بس بی تجربه ایم و ....

البته مقصر خانومای امروزی هم هستنا. قدیما یه دختر رو که نگاه میکردی میفهمیدی دختره یا نه الان به قول دوستان دخترا از خانوما ارایششون غلیظتر و خیلی چیزهاتره.

بعد شما هم یکم ناشی باشی دیگه تشخیص دادن این چیزا اصلا کار ساده ای نیست.

ای حافظ ار مــراد میســر شدی مدام

جمشید نیز دورنماندی زتخت خویش

خلاصه روزها به سختی میگذشت و کاری نیز از دست شیخ برنمیامدی.

گذشت شبهای هجر و مــــــا هنوز زنده ایم

ما را به چنین سخت جانی خویش گمان نبود*

****

مستی و عـــــاشقی و جوانــــــــــی و نوبهار

                                     آن را خوشست کز بر او دور نیست یار

مسکین کسی که عاشق و مست و جوان بود

                                     از یـــــــار خویش دور بود وقت نوبهار

پ ن: این اتفاق مال قبل از ماه محرم و صفر بوده و هیچ پریچهر دیگری در کار نیست.

* : چون شعرها رو از حفظ مینوشتم توی این یه مورد در مورد ترکیب کلمات مطمئن نیستم اگه درستش رو بلدین بگین و گرنه صبر کنید تا درستش رو پیدا کنم.

اینجا یه مسابقه راه انداخته‌اند برای محبوب‌ترین وبلاگ: Persian Weblog

 

آدرس ۵ تا از محبوب‌ترین وبلاگ‌هایی را که می‌خوانید در باکس‌های بالای صفحه قرار دهید.( میدونم که وبلاگ من از همه محبوبتره براتون ) پس وبلاگ شیخ رو هم فراموش نکنید

پ ن۲: خانوم دکتر میدونم که اینجا نمیای یا اگه هم بیای نمیدونی که من کیم و شاید  متوجه نشی منظروم خودتی ولی خوب بخاطر اون نگرش جدیدی که بهم دادی ازت تشکر میکنم.

 

نوشته شده توسط شیخ حقگو در 17:12 |  لینک ثابت   •