تبليغاتX
دل نوشته های یک شیخ

دل نوشته های یک شیخ


هر چه در دل شیخ باشد

درباره وبلاگ

آن گوینده اسرار ، آن شکافنده اخبار،آن دایم الانلاین ،آن کانکت شده در روز،آن حسودیش شده به نفوس شیخ الشیوخ ،سرورنا و مولانا شیخ حقگو(رضی الله عنه).
در سده 14 شمسی چشم به جهان گشود.وی از عنفوان جوانی به درس و مشق در مکتبخانه اشتغال داشت.از کرامات او نقل کرده اند که در مدرسه دایما بر روی نیمکت نشستندی و بسیار حاضر جواب بودندی.
اینجا وبلاگ دومشه برای خواندن مطالب اصلی شیخ حقگو رضی الله عنه برین به: http://mamut2000.blogfa.com
با تشکر از توجه تون به نوشته های شیخ.






امكانات جانبي

ليست وبلاگهای به روز شده

خواهر زاده ی دو سالو بیست وچهارروزه ام وقتی که به خونه ما میاد رییس بزرگ اونه یعنی هر دستوری که ایشون بدن همه باید اطاعت کنن حتی پدرم که نمونه یک مرد با جذبه و مردسالارو ... وقتی این شاهزاده خانوم دستور میدن ایشون هم اطاعت میکنن.

 کار به لحن صحبت کردن و شیطونیاش نداریم ولی بازی کردنش رو ببینین. اومده گیر داده که قایم موشک-قایم باشک- بازی کنیم. و چه کسی جرات سرپیچی از دستور سرکار علیه رو داره پس بی برو و برگرد رفتیم بازی کردیم رفته قایم شده یه بار دوبار و سه بار و ... تا یالاخره جایی نمونده که قایم نشده باشه دفعه بعد میری میبینی یه بچه کوچول یه سیم گرفته جلو چشماش و اونا رو هم بسته یعنی قایم شده بعد خواهر کوچولو مونو صدا کردیم-البته خواهر کوچولومون 3 سال از ما بزرگتره- گفتیم بیا بچه ات رو ببین کجا قایم شده و همه از خنده روده بر شدیم.

پ ن : خواهرزاده شیخ رو با این بچه های لوس امروزی یکی ندونینا اینقدر شیرینه ادم دلش نمیاد بهش نه بگه.

پ ن2: این شازده خانوم کوچکترین نوه پدر و مادر گرامی هم هستند در ضمن.

پ ن۳: با توجه به کامنتهای پست قبلی انگار ما به همه بدهکاریم میشه بگین چی طلبکارین تا خدمتتون تقدیم کنم.(شیخ به همه یه دنیا عشق و محبته که الان سر رسیدش نیست به موقع پرداخت میکنیم)

جمعه بیست و چهارم آبان 1387

 بابا شیخ تو نمیخوای این حسابت رو بیاری بدی؟

ـــ با منی؛ ما که با هم حسابی نداریم!!!

دهکی اون سرخ کن دلونگی که برای روز مادر گرفتیو میگم.

ـــ اوخ یادم رفت بود خره خوب یه زنگ میزدی بهم.

گفتم خودت یادته!  ـــ حال کردی چقدر یادم موند.

پ ن: بعضی وقتا اگه از کسی طلبی دارین بد نیست یادش بیارین چون ممکنه یادش رفته باشه.

پ ن2: البته خود شیخ توی زمینه پ ن1 متاسفانه خیلی خوب نمیتونه عمل کنه.

پ ن۳: شیخ حقگو  را هم ببینید.

جمعه هفدهم آبان 1387

می دونید ضعیفترین انسانها اونایی هستند که  برن زیر آب یه نفر رو بزنن و ضعیفتر ازینها اون بدبختهایی هستند که وقتی زیرآب یه نفر روفته شد تازه اون وقت یه تیپا بهش می زنن. یعنی حتا تا وقتی که کسی توی قدرته توان زیرآب زدنش رو هم ندارن.

     پ ن: دیشب کلی انرژی صرف کردیم تا کسی که به خاطر یه سوتفاهم داشت اوضاعش وخیم میشد رو نجات بدیم تو همین میون که اوضاع داشت ماستمالی میشد آقا تشریفشون رو اوردن و کسی که توی دریا داشت غرق میشد رو سرش و حل داد زیر آب.

    پ ن: دلم میخواست همونجا خفش کنم بعد اینکه گفت فکر نکنید دارم خ- ا- ی- ه مالی میکنما.

   پ ن3: راستش کلمات حتی و خفه اش رو اینجوری مینویسن که اینجا نوشته ام.گفتم مطلبمون بدآموزی نداشته باشه.

   پ ن4: بعضیها می تونن چقدر خودشون رو قبول داشته باشن و درحالی که هیچ عددی نیستند توی اسمونها گام بردارن بعضی وقتها احترام زیادی چه اثرات وحشتناکی به جا میزاره.

پ ن۵: شیخ حقگو  را هم ببینید.

یادم رفت بگم دوستان بلگفایی توی انتخاب برترین وبلاگها وبلاگهای شیخ رو هم فراموش نکنن.

شنبه چهارم آبان 1387