تبليغاتX
دل نوشته های یک شیخ

دل نوشته های یک شیخ


هر چه در دل شیخ باشد

درباره وبلاگ

آن گوینده اسرار ، آن شکافنده اخبار،آن دایم الانلاین ،آن کانکت شده در روز،آن حسودیش شده به نفوس شیخ الشیوخ ،سرورنا و مولانا شیخ حقگو(رضی الله عنه).
در سده 14 شمسی چشم به جهان گشود.وی از عنفوان جوانی به درس و مشق در مکتبخانه اشتغال داشت.از کرامات او نقل کرده اند که در مدرسه دایما بر روی نیمکت نشستندی و بسیار حاضر جواب بودندی.
اینجا وبلاگ دومشه برای خواندن مطالب اصلی شیخ حقگو رضی الله عنه برین به: http://mamut2000.blogfa.com
با تشکر از توجه تون به نوشته های شیخ.






امكانات جانبي

ليست وبلاگهای به روز شده

راستش ملاقات ما اتفاقی بود میگقت که 48 تا ترکش توی بدنشه، البته با دوستش بود که اون هم جانیاز بود هر دوتاشون هفته قبل شوک داشتن وتقریبا حالت عادی نداشتن و حافظه شون درست کار نمی کرد. میگفت تازه ما خوبیم بعضی از بچه ها توی اسایشگاهن و دست و پاشون رو به تخت بستن.

ازدوستش بیشتر خوشم اومد راستش همینجورکه نگات می کرد یا نگاش میکردی ارامش بهت دست می داد. یه حالتی توی مایه های حال و هوای عرفانی داشت و کمتر حرف میزد. حال و هواش زمینی نبود.

شاکی بود از بعضیا که دارن می چاپن و می دزدن می گفت تا دیروز معلوم نیست کجا بودن امروز به ما درس ولایتمداری می دن. دیگه کمتر صداش رو می شنیدم بیشتر تو فکر و خیال خودم بودم:

بچه های این جانبازای موجی اصلا طعم مهر پدری رو چشیدن اصلا می دونن چه رنگی هست همسرش چی؟

یا بچه هایی که پدراشون شهید شدن؟ زنایی که توی جوونی بیوه شدن و از خیلی چیزها محروم...

دیدم من بهشون بدهکارم هم به خودشون هم به بچه هاشون. کار نداریم چقدر ازشون سواستفاده میشه بعضیها هم که در اقلیتن از این فرصت استفاده ها کردن که خودم میشناسم و همه میشناسیم....

اصلا تفکراتشون اونجوری که فکر می کردم نبود فکرشون خیلی هم باز بود و روشنفکر... خیلی چیزا از تو ذهنم گذشت همون موقع یاد مطلبی افتادم که نمی دونم تو کدوم سایت بود در مورد دختر شهید زین الدین که تیپش امروزیه و یه عده اعتراض کرده بودن و بهش گفته بودن که تربیتت خوب نبوده و اونم گفته بود من رو همونی تربیت کرده که پدرم رو تربیت کرده ....

شاید خیلی ازین سهمیه ها حقشون باشه و شاید حقشون بیشتر ازین چیزها باشه. بگذریم که شهامتشون برای انقلاب مصادره شد اما اونها میهن پرست بودن. نبودن؟ دیگه چی بهتر از جان برای اثبات میهن پرستی.

……………………………………………………………………….

یکی از بچه ها دست ما رو گرفت بزور برد تو ویدئو کلوپ و گفت یه فیلم بگیر گفتم بابا اصلا حال و حوصله فیلم دیدن و الان ندارم گیر داد منم همینجوری نگاهم افتاد به این فیلم. گفتم اقا بهم بدینش و بعد از چند روز نشستم دیدمش –کار نداریم که کرایه اش چقدر شد- فیلم و با پوست و استخون لمس کردم. یاد سختیهایی که بچه های جبهه کشیدن افتادم یاد جانبازایی که چند روز پیش دیده بودمشون؛ نمی دونم تا حال مناطق عملیاتی رفتین یا نه؟ فکر کنم به یه بار رفتنش بیارزه. اونجا اون حال و هوا و خلوص رو بیشتر درک میکنید.

روز پنج شنبه بود و منتظر بودیم که برادر و خواهرام بیان تا گروهی بریم بیرون. بعد که برگشتیم هم فهمیدیم خسرو هم رفته و تو این فیلم چقدر خوب بازی کرده بود. فیلمی از کیومرث پور احمد؛ اتوبوس شب فیلمی که باید دیده شود.

پ ن: خیلی با لحن حزب اللهی نخونیدش و فکرای بدبد در مورد شیخ نکنید چون مطلب رو یه جوون امروزی نوشته .

دوشنبه سی و یکم تیر 1387

امروز جمعه است و بعد از ظهر است و تو از دیروز عصر که برای تفریح رفته بودی بیرون و شب رو در طبیعت بکر گذروندی تا این لحظه که به خونه رسیدی تقریبا از جهان پیرامون بی اطلاع بودی تا یکی بهت زنگ میزنه و توی صحبتهاش بهت میگه خسرو شکیبایی رفت. یه هو یه جوری میشه خسرو رو اونقدرها دوستش نداشتی ولی خوب ازش بدت هم نمیومد الان یه حسی داری مخصوصا اینکه اخرین فیلمی هم که دیدی از خسرو بوده بیشتر ناراحتت میکنه یعنی همین دیروز ظهر. فیلم رو می خواستم به سبک سابق پیشنهاداتم براتون پیشنهاد کنم که همین کار رو هم میکنم با مطلبی که بواسطه یه ملاقات می خواستم بنویسم. شاید فردا...

پ ن: اینقدر توی وبلاگ اکثر بچه هایی که رفتم دیدم از خسرو نوشتن که دیگه من هرچی بگم تکراریه.

جمعه بیست و هشتم تیر 1387

دیروز یکی از بچه ها یه مسیج برای ما فرستاد که (البته اگه ببینمش کلشو میکنم با این اس ام اسش):   با اینکه می دونم مرد نیستی ولی روزت مبارک.

ما هم طبق معمول برای چند تن از دوستان سندش کردیم و برای اونا که یه خورده رودربایستی داشیتم یه مسیجی که از دلشون در بیاره رو هم فرستادیم.

یکی از بچه ها فرستاد راستی معیار مرد بودن چیه؟ خیلی فکر کردیم و به نتیجه نرسیدیم فقط یاد اون حکایت از بهارستان جامی افتادم که یارو توی جمع میگفت اون که دوتا چشم بینا نداره نصفه مرده و اونکه زن خوشگل نداره نصفه مرده و اون که شنا کردن بلد نیست نصف مرده. خلاصه یه کوری تو مجلس بود که زن نداشت و شناکردن هم بلد نبود گفت ای ول اینقدر من و از دایره مردی بیرون انداختی که نصف مردی باید پیدا کنم تا نام هیچ مردی بر من گذاشته بشه.

پ ن: حالا ربط زن خوشگل و مردی توی چیه من نمی دونم.

پ ن2: این اقایونی که خانوماشون خوشگلن فکر نکنن خیلی مردن. باید ببینن چشم بینا دارن و شنا کردن بلدن.

پ ن3: شیخ الان یه مرد تمام عیار هم 2 تا چشم خوشگل عقابی داره و هم شناش حرف نداره. حالا موندیم زن خوشگل بگیریم یک برابر و نیم مرد میشیم یا نه؟

پ ن 4: شیخ حقگو  را هم ببینید.

پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387

امروز همینطوری داشتم به کنترل ور میرفتم و یه تابی توی شبکه ها میخوردم که یه دفعه یه تبلیغ توی شبکهInfinity دیدم که آخرش نوشته بود : عام الهویه الوطنیه.

فکرش رو بکنید کشوری که هنوز ده سال نیست بوجود اومده دم از هویت ملی میزنه بعد حاکمان بی لیاقت ما با چند هزار سال هویت ملی تاریخ پر افتخار دم از هویت اسلامی میزنند و تبلیغ فرهنگ وحشیانه عربی.

به نظر شما کشورهای عربی مشترکات بیشتری (نژاد- زبان – دین و ...) ندارن که بخوان دم از اتحاد اسلامی بزنن.

پ ن: اون ده سال منظور اینکه مدت کمیه که استقلال پیدا کرده نه اینکه دقیقا ده ساله که مستقل شده.

پ ن 2:    شیخ حقگو را هم ببینید.

 

پنجشنبه بیستم تیر 1387

آمده ایم که بگوییم تازه از مسافرتی ۲ روزه برگشته ایم و بسی خسته ایم و فردا صبح الطلوع عازم محل کار پس حالی از برای نوشتن نداشتی فردا پستی خواهیم نگاشت.

پ ن: اخه یکی نیست بگه روز پنج شنبه کجا میخوای بری سر کار.

پ ن2: شیخ حقگو را هم ببینید.

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387

  1. چند شب پیش وقتی اومدیم خیر سرمون پای رسانه ملی بشینیم دیدیم یه آقایی رو داره نشون میده که پایینش نوشته بود محکوم به اعدام – جاسوسی برای اسرائیل- اصلا یه جوری شدم یه حالت ناراحتی. خودم بشخصه دوست دارم که زود برم اون طرف ولی نه اینطوری که به انتظار بشینی ببینی کی؟  همون لحظه یاد تصویرهای اون کسی که قاضی مقدسی رو کشته بود افتادم که موقع اعدام لبخند میزد و برای خبرنگارا دست تکون میداد واقعا شجاعت و دلیری مخواست نه؟
  2. این چند روز یه مسافرت کوتاه بودیم جای شما بسی خالی بود...
  3. امتحان ریاضی داری و میان اسامی و شماره صندلی ها رو میزنن به دیوار که بریم سرجامون بشینیم- یعنی جلوگیری کنن از تقلب- میریم میبینیم یا ابوالفضل در جمع بانوان گرامی محاصره ایم و مثل خلیج فارس عزیزمون از یک طرف به آبهای ازاد که نه به اقایون مرتبط. همه هم طبق معمول از شیخ انتظاراتی دارن اخه خدا هر از چند گاهی شیخ رو وسیله امدادهای غیبی خودش میکنه مخصوصا سر جلسه امتحان. اخرای وقته و شیخ همه سوالها رو جواب داده و یکیش رو نگه داشته تا کسی کمکی چیزی خواست برسونه همینجوری سرش رو می چرخونه می بینه خانوم بغلی تابلو داره اشتباه می نویسه شیخ: خانوم x  خانوم x خانوم x. دارین اشتباه مینویسین... یه دفعه یکی از مراقبا اومد و گفت شیخ پاشو تو که همه رو نوشتی گفتم نه این یکی مونده گفت خوب سوالی که تو بلد نیستی اونم بلد نیست الکی خودت رو به زحمت ننداز... استاد میاد بالا سرم شیخ تو که هنوز نشستی پاشو دیگه .- استاد هنوز یه سوال و ننوشتیم . -کدوم سوال؟ -سوال 6 رو .- اینکه کاری نداره پاشو حالا 18. برو- نه استاد 2 نمره نمیشه.- راستی شیخ من دیروز تهران بودما.- ا استاد کاری داشتین رفته بودین؟ - رفتیم چندتا دکتر ببیننمون. - ا استاد خدا بد نده؟- چیز مهمی نیست. استاد داره میره استاد ولی من تهرانی نیستم!- ا پس چرا من فکر کردم تهرانی هستی!!!  بعد از جلسه؛ خانوم x داشتین اشتباه مینوشتین هر چی صداتون کردم متوجه نشدین. – اعصاب خورد شد اصلا حواسم نبود حالا ترم بعد پاسش میکنیم. – امتحان که سخت نبود – البته برای شما و ناراحت میره.
  4. شاید انفاقات خنده دار و گریه دار این ترم رو براتون اینجا بنویسم.

پ ن: ازین ناراحت نیستم که میخوان اعدامش کنن که هرکی وطن فروشی کنه باید به سزای اعمالش برسه. ازین ناراحتم که جاسوسی کرده بالاخره ادم یه هموطنی رو میبینه که عرق ملی نداره یا سرنوشت کشورش براش مهم نیست و ... ناراحت هم میشه.

پ ن۲: بیشتر ناراحتیم ازین بود که رسانه ملی میتونست یه جور بهتر و صرفا به عنوان یک خبر پخشش کنه نه یه مصاحبه.

پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

هر کی می خواد قهرمان بشه؛ بشه فقط آلمان نشه.

پ ن: بله خودم دوچرخه خریدم. کانندل مدل کافینی با ست آلیویو.

پ ن2: شیخ حقگو را هم ببینید.

یکشنبه نهم تیر 1387

میری چندتا فروشگاه سوال میکنی و جستجو میکنی و از دوستات میپرسی و خلاصه کلی خودتو تو زحمت میندازه انگار میخوای آپولو هوا کنی یا نمیدونم اورانیوم غنی کنی.

خلاصه سرتون رو درد نیارم ساده ترین راهش اینکه شیش هقت ملیون پول با خودت ببری و بهترین دوچرخه موجود توی بازار رو بخری که دیگه خیالت راحت باشه. اما اگه مثل شیخ اون بودجه رو نداری می تونه دوچرخه ارزونتری بخری.

دوچرخه

راستش مارکهای تنه توی بازار زیادند مثل کانندل Cannondell پژو “Peugeot یا جیانت Giantیا ویوا Viva که البته هر تنه خودش مدلهای مختلف داره و ... بسته به قیمت خودتون می تونید انتخاب کنید.

که ویوا از همه ارزونتر هست بعد پژو و کانندل و بعد جیانت.

ست دوچرخه هم مارکای مختلف هست که بازم به ترتیب از ارزون به گرون میشه شیمانو، آلیویو alivio، و ست دئورDeore  و ستهای حرفه ایه Deore lx  و ......

ست آلیویو

ترمزهای دوچرخه هم دو نوع هست دیسکی و معمولی- ویبرک- که البته بخاطر اینکه دیسکها خیلی زود ناکار میشن توصیه نمیکنیم برای کسانی که میخوان توی شهر رکاب بزنن و نمیخوان توی جاهای کوهستانی و سرازیریهای پرشیب رکاب بزنن. برای رکاب زدن توی کوهستان و ... باید دیسکی باشه که امنیت بیشتر باشه.

پ ن: اینها دوچرخه های تا یک میلیون تومنه.

پ ن2: برای اطلاعات بیشتر میتونید به اینجا و اینجا هم سر بزنید.

پ ن 3: امری باشه در خدمتیم.

جمعه هفتم تیر 1387

زندگی تو جایی که نمیتونی خودت باشی خیلی سخته.

پ ن: این پست خیاط باشی مارا سخت به فکر برد.

پ ن2: شیخ حقگو را هم ببینید.

 

پنجشنبه ششم تیر 1387

وقتی آخرین امتحان رو میدی چقدر احساس ارامش میکنی. نه!.

 پ ن: مشروط نمیشیم اما شاگرد اول هم نیستیم.

پ ن2: سیستم یادگیری شیخ خیلی وابسته به حضور در سر کلاسه؛ دلیلش تنبلی خودم و غیبتهای زیاد این ترم بود.

پ ن۳: به زودی دور جدید وبگردیهای شیخ هم آغاز میشود

چهارشنبه پنجم تیر 1387