راستش ملاقات ما اتفاقی بود میگقت که 48 تا ترکش توی بدنشه، البته با دوستش بود که اون هم جانیاز بود هر دوتاشون هفته قبل شوک داشتن وتقریبا حالت عادی نداشتن و حافظه شون درست کار نمی کرد. میگفت تازه ما خوبیم بعضی از بچه ها توی اسایشگاهن و دست و پاشون رو به تخت بستن.
ازدوستش بیشتر خوشم اومد راستش همینجورکه نگات می کرد یا نگاش میکردی ارامش بهت دست می داد. یه حالتی توی مایه های حال و هوای عرفانی داشت و کمتر حرف میزد. حال و هواش زمینی نبود.
شاکی بود از بعضیا که دارن می چاپن و می دزدن می گفت تا دیروز معلوم نیست کجا بودن امروز به ما درس ولایتمداری می دن. دیگه کمتر صداش رو می شنیدم بیشتر تو فکر و خیال خودم بودم:
بچه های این جانبازای موجی اصلا طعم مهر پدری رو چشیدن اصلا می دونن چه رنگی هست همسرش چی؟
یا بچه هایی که پدراشون شهید شدن؟ زنایی که توی جوونی بیوه شدن و از خیلی چیزها محروم...
دیدم من بهشون بدهکارم هم به خودشون هم به بچه هاشون. کار نداریم چقدر ازشون سواستفاده میشه بعضیها هم که در اقلیتن از این فرصت استفاده ها کردن که خودم میشناسم و همه میشناسیم....
اصلا تفکراتشون اونجوری که فکر می کردم نبود فکرشون خیلی هم باز بود و روشنفکر... خیلی چیزا از تو ذهنم گذشت همون موقع یاد مطلبی افتادم که نمی دونم تو کدوم سایت بود در مورد دختر شهید زین الدین که تیپش امروزیه و یه عده اعتراض کرده بودن و بهش گفته بودن که تربیتت خوب نبوده و اونم گفته بود من رو همونی تربیت کرده که پدرم رو تربیت کرده ....
شاید خیلی ازین سهمیه ها حقشون باشه و شاید حقشون بیشتر ازین چیزها باشه. بگذریم که شهامتشون برای انقلاب مصادره شد اما اونها میهن پرست بودن. نبودن؟ دیگه چی بهتر از جان برای اثبات میهن پرستی.
……………………………………………………………………….
یکی از بچه ها دست ما رو گرفت بزور برد تو ویدئو کلوپ و گفت یه فیلم بگیر گفتم بابا اصلا حال و حوصله فیلم دیدن و الان ندارم گیر داد منم همینجوری نگاهم افتاد به این فیلم. گفتم اقا بهم بدینش و بعد از چند روز نشستم دیدمش –کار نداریم که کرایه اش چقدر شد- فیلم و با پوست و استخون لمس کردم. یاد سختیهایی که بچه های جبهه کشیدن افتادم یاد جانبازایی که چند روز پیش دیده بودمشون؛ نمی دونم تا حال مناطق عملیاتی رفتین یا نه؟ فکر کنم به یه بار رفتنش بیارزه. اونجا اون حال و هوا و خلوص رو بیشتر درک میکنید.
روز پنج شنبه بود و منتظر بودیم که برادر و خواهرام بیان تا گروهی بریم بیرون. بعد که برگشتیم هم فهمیدیم خسرو هم رفته و تو این فیلم چقدر خوب بازی کرده بود. فیلمی از کیومرث پور احمد؛ اتوبوس شب فیلمی که باید دیده شود.
پ ن: خیلی با لحن حزب اللهی نخونیدش و فکرای بدبد در مورد شیخ نکنید چون مطلب رو یه جوون امروزی نوشته .


