تبليغاتX
دل نوشته های یک شیخ

دل نوشته های یک شیخ


هر چه در دل شیخ باشد

درباره وبلاگ

آن گوینده اسرار ، آن شکافنده اخبار،آن دایم الانلاین ،آن کانکت شده در روز،آن حسودیش شده به نفوس شیخ الشیوخ ،سرورنا و مولانا شیخ حقگو(رضی الله عنه).
در سده 14 شمسی چشم به جهان گشود.وی از عنفوان جوانی به درس و مشق در مکتبخانه اشتغال داشت.از کرامات او نقل کرده اند که در مدرسه دایما بر روی نیمکت نشستندی و بسیار حاضر جواب بودندی.
اینجا وبلاگ دومشه برای خواندن مطالب اصلی شیخ حقگو رضی الله عنه برین به: http://mamut2000.blogfa.com
با تشکر از توجه تون به نوشته های شیخ.






امكانات جانبي

ليست وبلاگهای به روز شده

این وبلاگ هیچگاه بروز نخواهد شد.

برای خواندن مطالب شیخ به این وبلاگ مراجعه کنید.:

شیخ حقگو

دوشنبه دهم فروردین 1388

داخلی- خانه – اتاق شیخ- ظهر

   (صدای مادر از بیرون اتاق) شیخ جان ببین کیه داره در میزنه؟

شیخ از پشت میز بلند میشود و به سمت هال می رود.

داخلی- خانه- هال- ظهر

شیخ پشتFF : کیه؟    صدا: پسر حجی بیا این ماشین رو جابجا کن می خوام برگای زیرش رو جارو کنم.

شیخ با عجله وارد اتاق شده و شلوار می پوشد( دیدی فکرت خرابه؟ شیخ قبلش شلوارک پاش بوده. فکر منفی بافی داریا) و کاپشنی. سوییچ را برداشته و به سمت بیرون می رود

 بیرونی- بیرون خانه- ظهر- باران شدید

 حیاط را در زیر باران شدید طی کرده و به درب خانه میرسه و رفته گر رو میبینه که داره برگا رو جارو میکنه.

شیخ: خسته نباشی حاجی.    رفته گر: سلامت باشی. 

شیخ پشت فرمون میشینه و یه دنده عقب که بنده خدا جاروش رو بزنه و دوباره بیاد سرجاش.

شیخ: حاجی زیر این بارون هم وقت جستیا؟  برو زیر یه سایه بونی چیزی.

رفته گر: کارم دیگه تمومه همین خیابون مونده دیگه اخرشه.

شیخ : پس وایسا یه چای داغ برات بیارم.   رفته گر: بی زحمت دوتا بیار رفیقم هم هست الان میاد.

داخلی- خانه- آشپزخانه

شیخ سینی رو برداشته و 3 تا لیوان توش میزاره و یه قندون هم میاره و میبینه نباتش کمه یکم نبات میریزه روش. و 3 تا چای درجه یک دم درب.

بیرونی- بیرون خانه

در حالی که زیر باران بخار از چایی داغ بلند است شیخ چند قطعه نبات توی چای خودش میندازه و شروع به هم زدن میکنه.

شیخ: حاجی چای نبات میخوری یا با قند؟   رفته گر: حالا که زحمت کشیدی با نبات می خورم. شیخ: بخور نوش جونت.  رفته گر شروع به درد و دل میکنه:

حقوق تیرمون رو هنوز بهمون ندادن. دیشب زنم میگفت که برا نون هم پول نداریم. بهش گفتم زمستونه و دیگه کار گیر نمیاد این شرکتم میدونه اگه چیزی بگم میدونه الان کار نیست اخراجمون میکنه. یه خورده بساز تا ببینیم چی میشه. خدا کریمه. دیگه موندیم چه جوری زندگی کنیم اجاره خونه و قبضا و خرج مدرسه بچه و ... حالا مگه چقدر میگیریم با هزار دربدری و اضافه کار در میاد 270-280 تومن.

شیخ قندون و میزاره زیر لباسش که قندا خیس نشن.

شیخ: مگه شما برا شهرداری کار نمیکنین.    ـــ: نه بابا اگه توی شهرداری بودیم چه دردمون بود حقوق به موقع و ... غیر از فضای سبز دیگه جارو کاری و نظافت و اشغال جمع کنی و ... اینا همه شرکتین و ...

شیخ : ما قشر کارگر همه از هم بدبختتر و بیچاره تریم.  ــــ : واقعا. این یکی هم که اومده ر ی  د ه  به مملکت( منظور جناب پرزیدنت) شیخ: بابا شما که باید خوشحال باشین یکی از همکاراتون رییس جمهور شده.   و رفته گر لبخند تلخی زده و چای رو سر کشیده و به جارو کردن برگها مشغول.

پ ن: شیخ حقگو  را هم ببینید.

جمعه پانزدهم آذر 1387

خواهر زاده ی دو سالو بیست وچهارروزه ام وقتی که به خونه ما میاد رییس بزرگ اونه یعنی هر دستوری که ایشون بدن همه باید اطاعت کنن حتی پدرم که نمونه یک مرد با جذبه و مردسالارو ... وقتی این شاهزاده خانوم دستور میدن ایشون هم اطاعت میکنن.

 کار به لحن صحبت کردن و شیطونیاش نداریم ولی بازی کردنش رو ببینین. اومده گیر داده که قایم موشک-قایم باشک- بازی کنیم. و چه کسی جرات سرپیچی از دستور سرکار علیه رو داره پس بی برو و برگرد رفتیم بازی کردیم رفته قایم شده یه بار دوبار و سه بار و ... تا یالاخره جایی نمونده که قایم نشده باشه دفعه بعد میری میبینی یه بچه کوچول یه سیم گرفته جلو چشماش و اونا رو هم بسته یعنی قایم شده بعد خواهر کوچولو مونو صدا کردیم-البته خواهر کوچولومون 3 سال از ما بزرگتره- گفتیم بیا بچه ات رو ببین کجا قایم شده و همه از خنده روده بر شدیم.

پ ن : خواهرزاده شیخ رو با این بچه های لوس امروزی یکی ندونینا اینقدر شیرینه ادم دلش نمیاد بهش نه بگه.

پ ن2: این شازده خانوم کوچکترین نوه پدر و مادر گرامی هم هستند در ضمن.

پ ن۳: با توجه به کامنتهای پست قبلی انگار ما به همه بدهکاریم میشه بگین چی طلبکارین تا خدمتتون تقدیم کنم.(شیخ به همه یه دنیا عشق و محبته که الان سر رسیدش نیست به موقع پرداخت میکنیم)

جمعه بیست و چهارم آبان 1387

 بابا شیخ تو نمیخوای این حسابت رو بیاری بدی؟

ـــ با منی؛ ما که با هم حسابی نداریم!!!

دهکی اون سرخ کن دلونگی که برای روز مادر گرفتیو میگم.

ـــ اوخ یادم رفت بود خره خوب یه زنگ میزدی بهم.

گفتم خودت یادته!  ـــ حال کردی چقدر یادم موند.

پ ن: بعضی وقتا اگه از کسی طلبی دارین بد نیست یادش بیارین چون ممکنه یادش رفته باشه.

پ ن2: البته خود شیخ توی زمینه پ ن1 متاسفانه خیلی خوب نمیتونه عمل کنه.

پ ن۳: شیخ حقگو  را هم ببینید.

جمعه هفدهم آبان 1387

می دونید ضعیفترین انسانها اونایی هستند که  برن زیر آب یه نفر رو بزنن و ضعیفتر ازینها اون بدبختهایی هستند که وقتی زیرآب یه نفر روفته شد تازه اون وقت یه تیپا بهش می زنن. یعنی حتا تا وقتی که کسی توی قدرته توان زیرآب زدنش رو هم ندارن.

     پ ن: دیشب کلی انرژی صرف کردیم تا کسی که به خاطر یه سوتفاهم داشت اوضاعش وخیم میشد رو نجات بدیم تو همین میون که اوضاع داشت ماستمالی میشد آقا تشریفشون رو اوردن و کسی که توی دریا داشت غرق میشد رو سرش و حل داد زیر آب.

    پ ن: دلم میخواست همونجا خفش کنم بعد اینکه گفت فکر نکنید دارم خ- ا- ی- ه مالی میکنما.

   پ ن3: راستش کلمات حتی و خفه اش رو اینجوری مینویسن که اینجا نوشته ام.گفتم مطلبمون بدآموزی نداشته باشه.

   پ ن4: بعضیها می تونن چقدر خودشون رو قبول داشته باشن و درحالی که هیچ عددی نیستند توی اسمونها گام بردارن بعضی وقتها احترام زیادی چه اثرات وحشتناکی به جا میزاره.

پ ن۵: شیخ حقگو  را هم ببینید.

یادم رفت بگم دوستان بلگفایی توی انتخاب برترین وبلاگها وبلاگهای شیخ رو هم فراموش نکنن.

شنبه چهارم آبان 1387

پیری دیدم بخانه خماری

                       گفتم: نکنی ز رفتگان اخباری؟

گفتا، می خور که همچو ما بسیاری

                           رفتند و کسی باز نیامد باری!

               حجت الحق حکیم عمرخیام

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387

همیشه می گفت شما نا شکرین و ما با این ایستادگی و مقاومتی که در مقابل امریکا داریم باید تورم 100 درصد داشته باشیم نه 30 درصد.

این همه تحریم علیه جمهوری اسلامیه و ... نسل جوون ما اصلا روحیه مقاومت ندارن. گفتم یه جوری میگی نسل جوون ما انگار خودت 70-80 سالته. بابا تو همش 3-4 سالی از ما بزرگتری.

بعدشم چرا مردم باید جور حماقتهای یه عده دیگه رو بکشن. تازه شما اینجا دستت بنده و خدا رو شکر حقوقت هم خوبه و خانوادگی همه مشاغل خوب دارین ولی شما شرایط امروز رو با شرایط خودت نسنج؛ تا حال فکر کردی کارگرای روزمزدی که میرن توی میدون منتظر میشن که کسی میاد تا ببرشون سرکار چه جوی با این تورم زندگی میکنن؟ کسی کخ نمی دونه که ایا فردا درآمدی داره یا نه؟  حالا اجاره نشین هم باشه و یه قسط وام هم بدهکار باشه و دوتا بچه محصل هم داشته باشه که دیگه هیچی؟

ـــ اونا به اندازه شما که وضتون خوبه ناشکر نیستن اونا از جمهوری اسلامی دفاع می کنن اونا قانعن.

اونا قانعن قبول ولی این دلیل نمیشه حقشون رو بهشون ندن؟

ــــ ببین تو نمی خواد با این وضت و این لباسا و تیپا که میزنی و نمی دونم لپ تاپ چند ملیونی و ماشین و اینچیزا دم از فقرا بزنی؟

بابا چه ربطی داره چون من وضم خوبه اونا نباید وضشون خوب بشه چه حرفا.

ــــ من فقط اینو می دونم که شما ها که دستتون به دهنتون میرسه بیشتر شاکی هستین تا اونا.

یکی از بچه ها میاد کمک من و طرف روکه حسابی عصبانی شده رو بهش میگه تو یه وقتی نمیدونی بابات چقدر سرمایه داره واسه ی همین انتظار زیادی ازش نداری ولی وقتی که می دونی بابات وضعو اوضاعش چه جوری انتظار داری یه خونه درست و حسابی و یه ماشین خوشگل و ... برات تهیه کنه چون میگه داره و وظیفشه. حال روز ما هم دقیقا همینه اونا نمیدونن باباهه چقدر پول داره ولی ما میدونیم و انتظارات ما هم رویایی نیست میگیم این ثروت عظیم چرا برای توسعه و رشد مردم ایران هزینه نمیشه. چرا باعث اشتغال نمیشه چرا باعث رفاه نشده با این دولت رفاه گستر عدالتخواهتون.

ــــ شماها همتون امریکایی فکر میکنید. آمریکایی هستین.

کاش همه ما مثل آمریکایی ها فکر میکردیم.

و این بحث بی نتیجه ماند.

پ ن: شیخ حقگو  را هم ببینید.

جمعه بیست و ششم مهر 1387

یه رفیق داریم اسم هرکی و پیشش میاریم میگه ازش بدم میاد میگیم فلانی میگه اه حالم ازش به هم می خوره، می گیم بهمانی اسمشو پیش من نیار. شایدم اصلا نشناسشون.

خلاصه جوری شده که بارها بهش گفتیم بابا تو دیگه نمی خواد بگی از کی خوشت نمیاد کسایی که ازشون خوشت میاد بگو. ما مطمئنیم که تو از همه بدت میاد مگه اینکه خلافش ثابت بشه یعنی بگی که نه از فلانی خوشم میاد.

گفتم بابا تو که اینجوری میگه من در مورد کسی هم که نظری نداشته باشم وقتی تو در موردش اینجوری میگی تو ضمیر ناخودآگاه ما هم میره و کم کم الکی از همه بدمون میاد مثل خودت و نسبت به همه شرطی میشیم.

 خلاصه کلی نشستیم پیش خودمون فکر کردیم چرا اینجوریه؟ چه دلیلی داره که یه نفر از همه بدش بیاد که به چندتا نتیجه رسیدیم.

1.      احتمالا دوستمون خودش رو خیلی قبول داره.

2.      احتمالا فکر میکنه لیاقتش نسبت به اونها بیشتره و اگه اونا معروف شدن یا به جایی رسیدن از جای سالم نبوده وگرنه اینم می تونسته

3.      شایدم حسود باشه. خدا می دونی؟

4.      شایدم در موردشون چیزایی می دونه که ما نمی دونیم.

5.      و خیلی شایدها و احتمالات دیگه ... شما چی فکر میکنید.

پ ن: شیخ حقگو  را هم ببینید.

پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387

بعضی وقتا فکر میکنم که آدم یه دزد محصولات فرهنگی هم توی خونشون باشه هم بد نیست؟ چرا؟ اگه یه خورده دندون روی جیگر بزارین میگم.

   عرضم به حضورتون که توی خانواده ما خواهری داریم که البته خواهر ارشدمون نیز هست ایشون دزد محصولات فرهنگی هستن. چه جوری؟ اینجوری که ایشون همیشه خدا برای سرزدن به والده گرامی-مادر شیخ – به صورت مرتب تشریف میارن و گاهی روزانه میشه این دیدار از مادر. حین همین سر زدن به مادر هم میبینن که چه کتاب و مجله و سی دی و... جدیدی هست که با خودشون ببرن خلاصه وقتی هم اعتراضی چیزی میکنیم میگه که شما یه کتاب رو تا بیای بخونی اعصاب ادم خورد میشه و من در عرض جیک ثانیه خوندمش و اوردمش برات.

همیشه بهش میگم خوب خودت بخر اگه برای خوندنشون عجله داری و لا اقل تو یه بار یه کتاب بخر که من ازت قرض بگیرم بخونم- البته خوب کتابایی که اون بنده خدا هم میگیره بدرد من نمی خوره روانشناسی تربیت و ...- خلاصه بهم میگه خرج بالاس و دیگه برای کتابهای اینجوری –مثلا رمان و ...- بودجه نمیمونه.

بابا قیمت این کتاب یک شصتم اون سرویس ظرفای اشپزخونتونم نیست یا یک پنجاهم اون وسیله و .... خدا بده برکت شما هر ماه هم ازین خریدا دارین؟- تا اینا رو گفتم یاد داماد بدبختمون افتادم که باید تمام این هزینه ها رو تامین بکنه-

میگه اینا جز ضروریات زندگی و ....

 من موندم اون موقعی که مادر ما توی اشپزخونه اش ماکرویو و سرخ کن و کوفت و زهر مار نداشت بدون این ضروریات زندگی چه جوری و با چه مشقتی زندگی میکرده ( ایکونه بمیرم برات مادر).

خلاصه می رسیم به حسن این جریان که ایشون همیشه مثل یک نگهبان بالای سر بنده اند تا کتاب تموم بشه و اون و ورش دارن ببرن. برای همین ساعات مفید ادم زیاد میشه و از زمانش بهتر استفاده میکنه. برای همین جریان باید یه تشکر ویژه از خواهرم بکنم. اینطور نیست؟

دوشنبه بیست و دوم مهر 1387

حالا که مادرمون گیر داده دوباره؛ که اسم یه نفر رو بفرسته توی صفحه دوم شناسنامه مون؛ ما شدید رفتیم تو فکر که چرا دختری پیدا نمیشه که شاهرگمونو براش بزنیم. یا نمی دونم بگیم اگه اینو بمون ندادن خودم و میکشم و ازین جواد بازیا.

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

حالا موندیم چیکار کنیم؟

خواهرمون میگه مگه میشه یه جوون کسی رو تو ذهنش نداشته باشه.

پ ن: راستش دیگه خودم هم از تنهایی خسته شدم.

پ ن2: الان دیگه هم براشون کلاس نذاشتم که بابا کی زن میگیره و ...

پ ن 3: فکر کنم مادرمون هم اندازه گوشامون رو گرفته بوده و مطمئن بوده که دیگه این دفعه مخالفتی نیست و بالاخره بعد از 3 – 4 سال دیگه ما هم راضی شدیم.

پ ن۴: شیخ حقگو  را هم ببینید.

 

جمعه نوزدهم مهر 1387

            تا اطلاع ثانوی از ارائه کمکهای مالی(بلاعوض و با عوض)، قرض و ضمانت معذوریم. لطفا سوال نفرمائید.

پ ن: منظور از اطلاع ثانوی می تواند تا ابد باشد.

پ ن2: بلاگرولینگ هم هک شده.

پ ن۳: شیخ حقگو  را هم ببینید.

پنجشنبه هجدهم مهر 1387

آقا خواهش میکنم اگه کار تزریقی چیزی داشتین به یه نفر معتمد مراجعه کنید و گرنه مثل شیخ بعد از چهار روز هنوز هم میلنگید.

پ ن: موسیقی وبلاگ را فراموش نکنید ضمن اینکه شیخ حقگو  را هم ببینید.

جمعه دوازدهم مهر 1387

من ادم بهشتیم اما در این سفر

حالی اسیر عشق جوانان مهوشم

پنجشنبه یازدهم مهر 1387

همیشه لازم نیست خودت تلویزیون نگاه کنی تا بفهمی چه مزخرفاتی پخش می کنن. وجود یه همکار شستشو داده شده کفایت می کنه و اون هشت ساعت تعریف کامل برنامه های تلویزیون و اگه بدونه که علاقه مند به سیاست هم هستی که دیگه تحلیلها و ....

نمونه اش همین تحلیلهایی که در مورد سفر اقای پرزیدنت به نیویورک بوده مثلا توجه کنید چی گفتن:

شبکه های آمریکا توی مدت سخنرانی احمدی نژاد همش داشتن فیلم 300 رو پخش میکردند از شب تا صبح حتی یه لحظه هم پیام بازرگانی پخش نکردن که تمرکز بینندگانشون از دست نره.

سخنان احمدی نژاد نمیدونم وجدان مردم دنیا رو بیدار کرد و ...

گفتم بابا تو فکر میکنی توی امریکا هم مثل اینجا 5 کانال دولتی هست و دیگه هیچ شبکه ای نیست و ماهواره هم غیر قانونیه؟

اونجا توی هر ایالت –به جز شبکه های سراسریشون- حداقل 10-20 تا شبکه خصوصی هست و که این رو در تعداد ایالتهای امریکا هم که بکنی که فکر کنم چیزی در حدود 50 تا باید باشن میشه 500 تا شبکه و اصلا با عقل جور در میاد 500 شبکه همزمان یه فیلم رو نشون بدن؟

من احتمال می دم که مشاورین احمدی نژاد مجموعه شبکه های مولتی ویژن رو نگاه می کردن که چندتا فیلم رو باهم توی یه هفته پخش میکنه همش همینارو پخش میکنه البته اونها هم شبا که -18 پخش میکنن شانس اوردیم نگفتن بخاطر احمدینژاد فیلم س ک س ی پخش میکردن/

بعدشم وجدان توی خود این اقا خفته است می خواد وجدان کیو بیدار کنه؟

یه اماری یکی از بچه ها می گفت که از سخنرانیش توی سازمان ملل بوده که نمیدونی هشتاد و چند درصد لغاتش عربی بوده و چندبار اسم کجا رو برده و چند بار چی گفته نکته جالبش این بود که اسم ایران کمتر از همه بوده و در مورد ایران کمتر از همه جا صحبت کرده!!!

بازم میخواستم بگم دیدم داره طولانی میشه خلاصه اش کردم. اینا رو که به رفیقمون گفتیم دیدیم که رفته تو فکر اخه بنده خدا ادعای تیزهوشی و ایناش میشه دیر فهمید چه کلایی سرش رفته...

پ ن: شیخ حقگو  را هم ببینید.

چهارشنبه دهم مهر 1387

سر کار بحث روز قدس شد، هر کی یه چیزی گفت و نوبت ما شد که بگیم البته نظر من برای همه روشن بود اما دوباره می خواستن بدونن.

چو دانی و پرسی سوالت خطاست

خوب البته سوال اونها خطا بود جواب من که نمی تونست خطا باشه پس من هم جواب دادم.

گفتم تا ببینیم دلیل ازین کار چی باشه؟ اگه حمایت از مظلومای دنیاست که مظلومترینها خودمونیم که همه جوره دارن بهمون ظلم میکنن

۲. اگه حمایت از مسلموناس که بازم ما خودمون به عنوان مسلمان نیازمند حمایت هستیم و اونها هم تنها مسلمونایی نیستند که تحت ظلمند چرا از مسلمونای چچن دفاع نکنیم؟

تازه مسلمونای خودمون توی استانهای مرکزی و جنوب شرقی شرایطشون به مراتب بدتر از اونهاست. نمی دونم تا بحال به کرمان و سیستان رفتین شهرهای جیرفت و کهنوج و دیدن بم البته کانون توجه بوده یه خورده اوضاعش از بقیه بدتره ولی همونم باز داغونه. تصور جوناشون از زندگی چیه؟ یکی بیاد به درد اینها برسه.

فقط کافیه یه نگاه به شبکه های لبنانی و عربی بندازی تو شرایطی که ما خودمون رو برای اونا میکشدیم اونا همش شو و رقص و اواز... خوشی بوده نمونه بارزش همون زمان جنگ 33 روزه.

بعدشم شرایط فلسطینیا خیلی بهتر از ما هم هست.

شنبه ششم مهر 1387

توی جبهه داری می جنگی تمام حواست به دشمنای روبرو و اطرافته اما اولین تیری که تو رو از پا می ندازه از پشت سر بوده و از کسی که بیشترین اعتماد رو بهش داشتی.

در دنیا کسی هست که بشه بهش اعتماد کرد؟

پ ن: شیخ حقگو  را هم ببینید.

چهارشنبه سوم مهر 1387

دیگه ازینکه سنگ صبور باشم خسته شدم.

پ ن: شیخ حقگو  را هم ببینید.

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387

فکر می کنم اگه خدا هم گناهانم رو ببخشه مادرم نمی بخشه
جمعه بیست و نهم شهریور 1387

کسالتهای روزه داری و سر دردهای دم افطار امانمان را بریده است.

پ ن: یکی از بچه ها میگفت از سستی ایمانه.

پ ن2: شیخ حقگو  را هم ببینید.

جمعه بیست و نهم شهریور 1387

وقتی که مسیر زندگیتو مشخص کردی یه مربی و استاد خوب پیدا من که مجبور نباشی مسیر یک روزه رو توی دو سال طی کنی.

پ ن: شیخ حقگو  را هم ببینید.

پ ن2: با اینکه دیشب برای سحری بیدارم کردند و منم پررو نشستم و سحری خوردم ولی روزه نیستم.


دوشنبه یازدهم شهریور 1387